رضا قليخان هدايت

1948

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر به پيرى دانش بدگوهران افزون شدى * روسيه‌تر نيستى هر روز ابليس لعين حاسدم گويد چرا خوانند كمتر شعر من * زان تو خوانند هركس از بنات و از بنين شعر من ماء معين و شعر تو ماء حميم * كس خورد آب حميمى تا بود ماء معين حاسدم گويد چرا تو خدمت سلطان كنى * روبهان را كرد بايد خدمت شير عرين پيلبان را روزى اندر خدمت پيلان بود * بندگان را نعمت اندر خدمت شاه زمين حاسدم گويد كه شعر او بود تنها و بس * باز نشناسد كسى بربط ز چنگ رامتين نه همه حكمت خداى اندر يكى شاعر نهاد * نه همه بويى بود در نافه‌هاى مشك چين حاسدم گويد چرا در پيشگاه خسروان * ما ذليليم و حقير و تو امينى و مهين قول او بر جهل او هم حجّتست و هم دليل * فضل من بر عقل من هم شاهد است و هم يمين شعر ناگفتن به از شعرى كه باشد نادرست * بچه نازادن به از شش‌ماهه افكندن جنين من بدانم علم دين و علم طبّ و علم نحو * تو ندانى دال و ذال و را و زا و سين و شين من بسى ديوان شعر تازيان دارم ز بر * تو ندانى خواند الا هبّى بصحنك فاصبحين